تبليغاتX
روزهای زندگی من
 حال و هوای این روزهای شهر من

88/08/16 |

 
 

 

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدى، لبخند خودرا نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند                              

 

 



88/08/16 |

دیروز برای اولین بار سوار ماشینی شدم که رانندش زن  بود یعنی اولش چون هوا بارونی بود و شیشه های ماشین بخار کرده بود ندیدم. بعد که سوار شدم فهمیدم .یک آن از سوار شدنم پشیمون شدم اخه اولش فکر کردم شاید دست فرمونش مثل من باشه ولی همین که راه افتاد دیدم نه بابا بلده!! ( می دونم که ننگ عالم اناثم که رانندگی بلد نیستما یاد می گیرم یواش یواش عجله ای نیست) بعد شروع کردم مثل خواهر داماد که رفته  خواستگاری  شروع کردم به برانداز کردن خانم راننده  ما شاا... چه راننده ای بود  . متاسفانه کل مسیر من 5 دقیقه طول نکشید  و کرایم 100 تومان بیشتر نمیشد ولی من روم نمیشد پولو بهش بدم اخه 100 تومان کمه خب! هی بگین گرونیه ! کجا گرونیه آخه؟ حاضر بودم بگه: شد 1000 تومان!! منم با رضایت قلبی بدم. اخه 100 تو مان نا قابل من کفاف خرج کجاش می شد اخه ! . (ابروهاش تاتو بود/ دماغش عملی بود/ موهاش های لایت بود) زندگی خرج داره خب !!

 

طول دوره لیسانس تو یه کلاسی (گفت و شنود) ما هی بحث تساوی زن و مرد راه مینداختیم و با پسرا کل می کردیم( یادم نیست می خواستیم چی و ثابت کنیم؟؟ که کلاً بعدن فهمیدیم اساس این سوال مشکل داره!) در مورد اینکه  که زنا هر کاری بخوان می تونن بکنن کلی بحث می کردیم زن راننده زن مکانیک زن .... ولی من اصلا خوشم نیومد دیدم زن راننده تاکسی باشه؟! کلهم حرفامو پس میگیرم. زن فقط خوبه برا مدیر/دکتر/استاد دانشگاه/... شدن ( کلاً بالای یک میلیون در آمد)

 

 



88/08/11 |

می ترسم اينکه پيش تو هم کم بياورم

ايمان به قحط سا لی آدم بياورم

حالا که سيب هست و تو هستی اجازه هست؟

می خواهم از وجود خود آدم بياورم

از روزگار آينه می خواستی و شعر

اين هردو را برای تو با هم بياورم.

فنجان شوم که عصر سه شنبه برای تو..

قوری شوم که چای تو را دم بياورم

گلدان شوم برای اتاق محقرت

يک شاخه گل شبيه تو مريم بياورم ؟

حتی تو جان بخواه که من ذره ذره از

چشمان مرده جان دماد م بياورم

در زندگيم آنچه که بوده نبودن است

می خواهم از خدا که تو را کم نياورم.

 

 



88/08/11 |
به به !!

88/08/10 |

 

دیروز ماما اینا برا کاری رفتن تهران و من این فرصت و امروز پیدا کردم که به جای مامان برم کلاسش اونم چه پایه ای اول ابتدایی.

وای که نمی دونید الان صدام چه گرفتنی گرفته مثل خروس شده 

ولی خداییش تجربه ی خوبی بود از اونایی که گیر هر کسی نمی اد دوباره تونستم برگردم به حال و هوای کلاس اول یعنی به حدود 18 سال پیش .چه روزی بود امروز چقدر بچه ان این کلاس اولی ها و چقدر خانم معلمشونو دوست دارن خوش به حال مامانم تو هیچ مقطع تحصیلی این همه محبت بین شاگردا و خانم معلم نیست من خودم 4 ساله دارم انگلیسی تو موسسات مختلف تدریس می کنم این علاقه رو ندیدم من امروز فقط 4 ساعت براشون معلمی کردم موقع رفتن چنان کمرمو بغل کرده بودن انگار چند ساله منو میشناسن کلی دوست داریم شنیدم (خوبه ها بعضی وقتا هست ادم می خواد از یکی تند تند بشنوه دوست دارم! دوست دارم! من امروز از 29 نفر هر کدوم 10 دفعه شنیدم وکلی شارژم و یه عالمه هم ذخیره دارم   ) .

ولی درس دادن به این کوچولو ها کار ساده ای نیستا کلی دردسر داره  من که فقط امروز درسای قبل و مرور کردم  فکر کن تک تکشون یه کلمه مینوشتن می اوردن میگفتن خانم معلم قشنگه! خانم معلم قشنگه! خوب نوشتم !! بعدم ارزشیابی چقدر سخت شده زمونه ی ما یه امضا میزدن و یه 20 مینوشتن گهگاه یه افرینم زیرش بود الان کلی توصیفی شده مثلا اینکه می نویسی :

 فرشته ی بهشتی مشقتو خوب نوشتی  یا مثلا افرین و مرحبا درست نوشتی بابا 

و از این حرفا...

از بین 29 نفر شاگردای امروز یه شاگردی بود که کلی به مامان من وفادار بود چون 3 ساعت اول کلی گریه کرد و خانم معلم خودشو می خواست ولی ساعت اخر کلی با هم رفیق شدیم و عوض 3 ساعت اولی که ساکت بودو ساعت اخری دراورد و کلی حرف زد منم که کلی امروز سعی کردم مهربون باشم و روانشناسی کودکی رفتار کنم کلی فیض بردم چون من و که میشناسی کلا از بچه ها مخصوصا با اون گروه سنی که حرف حالیشون نمیشه رابطه خوبی ندارم پس تصور اینکه چی کشیدم من کار سختی نیست.

.

.

 خدایا ممنون که امروز من و به دنیای کودکیم بردی از روزایی که ادم گم کردن مدادشو یا 19 گرفتنو بزرگترین مشکل میدونه  الانم شاید 18 سال بعد بتونم به این دوران دانشجویی برگردم مشکلات امروزم خیلی برام کوچیک بیاد پس بهتره زیاد سخت نگیرم و از لحظه لحظه ی زندگیم در کنار خانوادم و همکلاسیا و دوستان خوب لذت ببرم. 

 

 

این بود انشای من

.

.

اینم عکس کلاس

کلاس اولی ها



88/08/09 |

88.8.8

 
 
خیلی دوست داشتم برام یه روز خاص بشه که نشد

یه روز بود مثل بقیه روزا فرقش این بود که من حسابی مریض بودم و دنبال هر فرصتی برای خواب هواهم کلی گرفته بودو تند تند می بارید.

 

.

.

 راستی میلاد امام هشتم مبارک  خیلی دوست داشتم مشهد بودم الان  دلم تنگیده!!!

.

 

دوستی گفت امروز برا من خاصه چون از فردا دیگه تصمیم دارم نزارم نماز صبحام قضا شه چه تصمیم خوبی.

 خوش به حال من با داشتن چنین دوستی ان شا ا... که همینطور باشه

 



88/08/08 |
خدايا نماز مادرم رو قبول كن

88/08/07 |

                                     

بهترین لحظات زندگی

 To fall in love

عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach

. آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To go for a vacation to some pretty place

. برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To go to bed and to listen while it rains outside.

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam

آخرین امتحانت رو پاس کنی.

To find money in a pant that you haven't used since last year.

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

Calls at midnight that last for hours

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه.

To laugh without a reason.

بدون دلیل بخندی
Accidentally hear somebody say something good about you.

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours

. از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !

To hear a song that makes you remember a special person

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره        .

To feel butterflies! In the stomach every time that

وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !  you see that person.

To have somebody tell you that he/she loves you

. یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره.

 

  

These are the best moments of life.... اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them. قدرشون روبدونیم "



88/08/05 |
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .


قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟



قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...



قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .



خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .

آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم

--


...جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.

 

 

پ.ن. این روزا درگیر شخصیت مبهم کسی ام که تکلیفش با خودش روشن نیست.کلی ام خودش و پر می دونه متاسفانه!! راستی برام اثبات شد تحصیلات کسی لزوما دلیل فهمش نیست.



88/08/03 |

گور بابای عینک
عاشق تر از همه ما
موش کوری ست
که زیبایی جفت اش را
چشم بسته باور می کند



88/08/02 |

ولادت حضرت معصومه و روز دختر بر همه دختران مبارک

 

 

 

اللهی اخرین سالی باشه که بهم تبریک میگین!!

بعدا کپی :

من دخترم ولی نه ضعیفم و نه ناتوان چرا که خداوند مرا بدون خشونت و بی زور بازو می پسندد.

من آفریده شدم نه به این دلیل که مادر باشم یا زن باشم، من دختر آفریده شدم تا جمال و لطافت و مهربانی خداوند را به مخلوقات دیگر نشان بدهم و این ماموریت من در زمین است. می دانم که زندگی به زن ها سخت تر می گیرد اما من هنوز می توانم به زیبایی هایش لبخند بزنم.

 



88/07/27 |

پاییز

 
 

باد در گوش درختان
چه گفت: ؟
که آرام آرام
بــرگ ها را گـــریه کردند...



88/07/21 |

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني

. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

 و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد. همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

 امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است. فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید. اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!



88/07/17 |

 
 
بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود



گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها



اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند

مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه



ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه



عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد

پرداخت كنين ."



اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي



كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."

موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند



ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها



هم با خودشون پوز خند مي زدن !

بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه



بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "

دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح



داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه



مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا

ارزونتر !"


88/07/14 |
Blog Skin